صداي پاي کاروان کربلا مي آيد . زينب به زيارت بدن بي کفن برادر بازمي گردد ، از شام مي گويد آن سرزميني که وقتي از امام زين العابدين (ع) دربارهسخت ترين منزل از ابتدا تا انتها سئوال کردند پاسخ دادند : الشام ، الشام ،الشام . نمي دانيم چه کردند با اهل بيت رسول خدا در شام که امام آن را حتي سختتر از کربلا مي نامد . حتما شما هم حرکت شيعيان عراق را به سمت کربلا ديدهايد ، حرم امام حسين (ع) پس از مدت ها از غربت درآمد . آري آري ! مگر نه بزرگترين آرزوي هر غريب رسيدن به موطن خويش است؟ و مگر نه مقصدمدينه در پيش است ؟ پس چرا تو ، مدام تداعي خاطرات گذشته را مي کني و در کجاوه تنهايي خودت اشکمي ريزي؟ نميتوان گفت که هرچه بود گذشت ولي ميتوان گفت که فصل مصيبت سپري شد . اگرچه اين فصل به اندازه تمام سالهاي عمر ، کش آمد و اگرچه اين فصل ، خزانيجاودانه براي عالم رقم زد اما تو بايد خودت را حفظ کني زينب ! چرا که کارتو هنوز به اتمام نرسيده است . پس به ياد بياور، اما گريه نکن . يزيد ، شما راميان اقامت در شام و مراجعت به مدينه مخير ساخت و تو و امام (ع) ، مراجعت بهمدينه را برگزيديد زير لب زمزمه ميکني : کاش هزار فرزند داشتم و همه را فداي يک تار موي حسينمي کردم و نام آرام بخش حسين را زير لب ترنم مي کني : حسين ! حسين ! حسين! حسين اگر بود ، تحمل اين رنجها ، دردها و داغها اينقدر مشکل نبود . حتي داغعلي اکبر . حتي مصيبت قاسم ، حتي شهادت علي اصغر و حتي عروج عباس . عباس !؟ تو با خواهرت چه کردي عباس ! تو از کجا آمده بودي عباس ؟ چگونهخودت را با جگر زينب پيوند زدي عباس؟ هم اکنون که به مدينه رسيديم به مادرت چه بگويم؟ بگويم ام البنين ؟ ، مادرپسران ؟ مادر کدام پسران؟ کجايند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟ بگويم ام البنين ! همه مادران عالم بايد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند؟ همهمردان عالم بايد پيش تو درس ادب بخوانندحسين ! حسين ! حسين! جاذبه ي عشق تو با اين چهار جوان چه کرد؟ با پيران و سالخوردگان چه کرد؟ باحبيب چه کرد؟ با مسلم چه کرد؟ حسين ! حسين ! حسين! تو اگر بودي ، سينه ي تسلاي تو اگر بود ، نگاه آرام بخش تو اگر بود ، همهغمهاي عالم قابل تحمل بود. پدرم به فداي آنکه عمود خيمه اش شکسته شد. پدرم به فداي آنکه غمگين درگذشت. پدرم به فداي آنکه تشنه جان سپرد. پدرم به فداي آنکه محاسنش غرق خون شد. پدرم فداي آنکه جدش محمد مصطفي است . جدش فرستاده خداست راستي حسين ! اين سؤال تو را چه پاسخ گفتند وقتي که پرسيدي : فبم تـَستـَحلـّونَدَمي؟ راستي يک قطره از خون علي اصغر حتي به زمين نچکيد. ميان دست عباس و بدنش چقدر فاصله افتاده بود؟ هيچ کس آب نخورد وقتي آب آزاد شد . راستي رقيه به حسين چه گفت ؟ رقيه با حسين چه کرد که حسين به او اذنرفتن داد؟ از همه سخت تر وداع بود . وداع با حسين . وداع با جهان . وداع با جان . وداع با هرچه که دوست داشتني است ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 7:21 بعد از ظهر
چون عمر سعد ملعون سرها را روانه كوفه كرد،روز دهم تا پايان، و روز يازدهم تا ظهر در كربلا ماند،و بر كشتگان سپاه خود نماز گزارد و آنها را خاك كرد. و بدن هاى عزيز فاطمه و ياران او عريان روى زمين باقى گذاشت...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 6:52 بعد از ظهر
پس از نماز صبح 1 ،امام حسين(ع) ياران خويش را براى جنگ به صف نمود؛ زهير بن قين را در سمت راست لشكر و حبيب بن مظاهر را در سمت چپ و پرچم را به دست برادرش عباس(ع) سپرد. و خيمه ها را در پشت سر قرار داد، و اطراف آنها را از پيش خندق كنده بودند،پر از هيزم و چوب نموده آتش زدند،تا دشمن نتواند از پشت حمله كند. ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 9:37 بعد از ظهر
شمر ملعون نامهى ابن زياد را روز نهم محرم براى عمر سعد آورد و چون ديد ابن سعد ملعون آمادهى جنگ است،نزديك لشكر امام حسين(ع) آمد و صدا زد:كجايند .....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 4:21 بعد از ظهر
مرحوم شيخ مفيد مى نويسد:چون امام حسين(ع)فرود آمدن لشكر عمر سعد را در نينوى، و آمادگى آنها را براى جنگيدن مشاهده نمود،به عمر سعد پيغام فرستاد كه مى خواهم با تو ديدار كنم،لذا شبانه يكديگر را ديدار كرده و مدت طولانى با هم گفتگو نمودند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 12:18 بعد از ظهر
مرحوم شيخ مفيد مى نويسد:چون امام حسين(ع)فرود آمدن لشكر عمر سعد را در نينوى، و آمادگى آنها را براى جنگيدن مشاهده نمود،به عمر سعد پيغام فرستاد كه مى خواهم با تو ديدار كنم،لذا شبانه يكديگر را ديدار كرده و مدت طولانى با هم گفتگو نمودند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 12:18 بعد از ظهر
مرحوم شيخ مفيد مي نويسد: دنبال نامه قبلى نامه ديگرى از ابن زياد به عمر سعد رسيد كه ميان حسين و يارانش و آب فرات حائل شو، تا اينكه يك قطره آب نچشند....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 10:40 قبل از ظهر
به روايت سيد بن طاووس و ابن نما؛تا ششم محرم بيست هزار سوار نزد آن ملعون جمع شدند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 6 بهمن1385ساعت 10:21 قبل از ظهر
ابن زياددنبال شَبَثِ بن رِبْعى فرستاد كه نزد ما بيا،تا تو را به جنگ با حسين فرستم. شبث خود را به بيمارى زده بود،شايد از او درگذرد.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 8:32 بعد از ظهر
ابن زياد چون نامه را خواند ،گفت:اكنون كه چنگال ما به او بند شده، مي خواهد خود را نجات دهد، ولي رهايي براي او نيست
آنگاه در جواب ابن سعد نوشت:نامه تو رسيد و از مضمون آن آگاه شدم،به حسين پيشنهاد كن كه خود او با همه يارانش با يزيد بيعت كند.اگر چنين كرد،آنگاه .....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 6:52 قبل از ظهر
سوم محرم عمر سعد با چهار هزار سوار به نينوا وارد شد ، و به عروه بن قيس احمسي گفت : به نزد امام حسين ( ع ) برو و بپرس براي چه به اين سرزمين آمده و چه قصدي دارد ؟ چون عروه از كساني بود كه خود نامه براي حضرت نوشته بود ، شرم كرد نزد آن حضرت بيايد.
-1425.jpg)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 8:47 قبل از ظهر
در اين محل ،قصري بود متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه كه ميان عين التمر و قطقطانه قرار داشت.در نزديكي قصر ،ارتفاعي كوتاه و تپه مانند بود كه مسجد وبناهاي ديگري در اطراف آن بوده و تنها بقاياي آن ها، نگاه رهگذران را به خود مي خوانده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 5:45 بعد از ظهر
نوشته شده توسط :خادم الشهدا:: |